استان گیلان که در اوستا به نام “وارنا” شناخته میشود، محل سکونت اقوام باستانی مانند گیل و دیلم بوده است. در دوران مادها، گیلها مستقل بودند و با همکاری کوروش هخامنشی، دولت ماد را سرنگون کردند. در اواخر دوره قاجاریه، گیلان به “دروازه اروپا” مشهور شد و گیلانیان در انقلاب مشروطه نقش مهمی ایفا کردند
با آغاز سده بیستم میلادی، اماکنی باستانی در گیلان، مانند تپه مارلیک (در نزدیکی دره گوهر دشت) مورد توجه ویژه باستان شناسان قرار گرفت. در حفاریهای تپه مارلیک (که قدمتی ۳۰۰۰ ساله دارد) ظروف سفالین، مجسمههای کوچک از طلا، نقره و برنز و اسلحههای برنزی کشف شد. همچنین کاوشهای گروه عزت نگهبان در سالهای ۱۹۶۱-۱۹۶۲ به کشف آرامگاه پادشاهی از همان دوران انجامید. گورستان پادشاهان در بالای دره گوهر دشت و گورستان مردمان عادی در پایین آن قرار گرفتهاست. کلکسیون قابل توجهی از جواهرات نیز از این آرامگاهها به دست آمد. طرز ساخت این اشیا و وفور طلا و نقره در این آثار باستانی خبر از خبرگی سازندگان و ثروتمندی مردمان این سرزمین میدهد.[۱] براساس یافتههای باستانشناسی و اسناد تاریخی میتوان استنباط کرد که در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول قبل از میلاد اقوام بومی سواحل جنوبی دریای خزر حاضر به تابعیت از قدرتمندان و ابرقدرتهای دنیای باستان نگردیدهاند. گیلان و برخی از سرزمینهای ساحل جنوبی دریای خزر دارای تمدن عظیم و درخشان سه هزار ساله میباشند یافتههای باستانشناسی و حفاریهای غیر علمی در مناطق مختلف گیلان این امر را بهخوبی ثابت میکند. مقایسه آثار بدست در مناطق مذکور نشان میدهد که آنها به یک دوره متعلق داشتهاند و اینکه در دامنههای شمالی و باختری البرز اقوام بومی پیشرفته ساکن بودهاند که دارای تمدنی بودهاند که بسوی کمال پیش رفته و تا رسیدن به مرز تمدن مارلیک مراحل مختلفی را پیمودهاند.[۲] از آنجا که گیلان با خاندانها و فرمانروایان محلیش تقریباً همیشه، از دوره هخامنشیان و ساسانیان مستقل بود، دین زرتشتی و کلنیهای نسطوری توانست برای مدت طولانی در آن دوام آورد.[۳] ناچخ با سر قوچ، اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول قبل از میلاد، املش، ایران، موزه هنرهای زیبای لیون اقوامی همچون کاسپیها و کادوسیها و آماردها پیش از میلاد در کرانه دریای کاسپین ساکن بودهاند.[۴]. دانشمندان معاصر همچون ریچارد فرای , آملی کوهت و رادیگر اشمیت سه گروه آماردیان و کادوسیان و کاسپینها را جزو اقوام آریایی حساب کردند[۵]. برخی از متون تاریخی از اقوامی که همزمان با تشکیل سلسلههای ماد و هخامنشی یا پیش از آن در گیلان و مازندران اقامت داشتهاند نیز نام میبرند که به صورت نیمه مستقل و به دور از حاکمیت مرکزی به زندگی خود ادامه میدادند. استرابون مورخ و جغرافیدان یونانی به استناد آریستو فانوس، اقوام و قبایل ساکن در کرانه جنوبی دریای خزر را از شرق به غرب هیرکانیان، امردان، آن آریاکائیان (غیر آریائیها)، کادوسیان، آلبانیان، کاسپیان و لوتیان ذکر میکند. در فهرست ذکر شده اسمی از چند قوم باستانی نظیر تپوریها که اجداد طبریها و مازندرانیها هستند، برده نمیشود. در همسایگی غربی تپوریها اقوام چندی زندگی میکردند که منشاء تمدنهای باستانی غرب مازندران و شرق گیلان مربوط به آنهاست که از آنها میشود آلبانیان، کادوسیان، امردها، گلها یا گلان، کاسپیان و کاسپیها را نام برد. در متون قدیمی از اقوام و تیرههای فرعی دیگری که در دورههای باستانی در گیلان و مازندران ساکن بودهاند نیز نام برده شدهاست که اناریها، دکوزنیوها و دربیکها را شامل میگردد که هیچ اطلاعات مستندی دربارهٔ آنان تا این زمان وجود ندارد
سرزمین ساکنین گیلان در زمان مهاجرت آریائیها و در دوره امپراتوری ماد براساس نام قوم ساکن آن کادوسیه نامیده میشد. سرزمین کادوسیه از جانب شرق به دریای خزر و از غرب به سرزمین ماد و در ناحیه مرکزی بواسطه اناریان و از جنوب به سرزمین آماردها محدود میشد. فراوانی نعمتهای طبیعی و فراهم بودن شرایط مساعد معیشتی در البرز شرقی و شمالی سبب شد که گروههای دامدار و چادرنشین کادوسی به این ناحیه مهاجرت و در آنجا سکونت ورزند. کوهها و درههای پوشیده از جنگلهای انبوه در بستر زمان به مرکز اجتماعی و سیاسی و مقر عملیات نظامی قوم کادوسی مبدل گردید. صفحات غربی کادوسیه پیش از توجه و حضور جمعیتهای مهاجر در آنجا میتوانست مورد استفاده کادوسیها قرار بگیرد. در آنجا، مراتع، جنگلها، شکارگاهها و دیگر نعمتهای طبیعی سرشار زیادی وجود داشت که به دلیل کمی شمار بومیان چندان مورد بهرهبرداری قرار نمیگرفته و مدعی تملک نیز وجود نداشت. کادوسیها تا پایان هزاره دوم قبل از میلاد از حملات آشوریها بدور بودهاند و این امر باعث گردید که آنها برای رفع نیازهای معیشتی خود آزادانه از محدوده اصلی سکونت و مرکز سیاسی خود بدون نگرانی پا فراتر بگذارنند. منطقه حکومت و سکونت کادوسیها از کنارههای غربی سفیدرود تا کورا و ارس گسترده بود و از جانب غرب طارم، خلخال و بخشی وسیع از دشت نیسایه را دربر میگرفت. براساس منابع میتوان چنین استنباط کرد که در زمان ظهور کادوسیها که از اقوام شناخته شده پیرامون دریای خزر بودهاند نامی از گل یا گیل مطرح نبودهاست. یا اینکه طایفهای قابل اهمیت نبوده و در زمان امپراتوری ساسانی جایگزین کادوسیها و آماردها شدند. اقوام بومی گیلان در دوره امپراتوری ماد دارای استقلال سیاسی بودهاند و در کنار آن توانستند هویت خود را در مقابل آنان حفظ کنند. بیشتر بدانید
معیت گیلان در دوره باستان از کادوسیان تشکیل میشد که از هخامنشیان مستقل بودند. همین مردم، یا بخشی از آنان گلای (یونانی باستان: Γῆλαι, Γέλαι, Γέλοι) نیز خوانده میشدند که بعداً به وجه تسمیه این منطقه تبدیل شد. در سمت شرق آنها آناریاکها، ماردی ها یا آماردی ها و تپورها می زیستند. همگی این مردمان از تبار غیرآریایی بودند. بطلمیوس فقط تپورها را در ناحیه شرق دیلم، بخش کوهستانی گیلان، ذکر می کند. . گلای بیشتر جمعیت را در کرانه دریا و در کنار مرز با طبرستان تشکیل می دادند. سلطه سیاسی در دست دیلمیان بود که سلسله جستانیان از آنها برخاست.[۱۱] کوروش بزرگ از آنها در محاصرهٔ بابل یاری خواست و آنها ۲۰۰۰۰ پیادهنظام سبک اسلحه و ۴۰۰۰۰ سوار به یاری او فرستادند ولی خشایارشا هنگام لشکرکشی به یونان هیچ کمکی از گیلها دریافت ننمود. به نظر میرسد که گیلها (گیله مردان)، حدود قرن اول یا دوم قبل از میلاد، وارد ساحل جنوبی دریای خزر و غرب رود آماردوس (بعدها سفیدرود) شدند. در هجوم عربها، گیلان به اشغال آنان در نیامد. پلینی آنها را با کادوسیها که از قبل آنجا میزیستند یکی میکند. محتملتر است که آنها مردم دیگری بودهاند، احتمالاً از منطقه داغستان آمدهاند و جایگزین کادوسیان شدهاند. متعاقباً از رود آماردوس هم گذشتند و به همراه دیلمیان جایگزین آماردیها شدند.بیشتر بدانید
مناطق حاشیه خزر مادیه یک منطقه جغرافیایی و قومیتی متمایز ایران را شکل میدادند و به استقلال سیاسی گرایش داشتند. در نتیجه نامه تنسر شاه گشناسب، را در ابتدای دوره ساسانی به عنوان شاه گیلان، دیلم و رویان، تبرستان و دماوند نمایندگی میکند. منطقه یک پادشاهی رعیتی و بعداً یک استان کوههای پدشخوارگر را شکل میداد. شهر اصلیش، رشت (سایرو پولیس)، باید بر سر راههای پارتی به ارس و آتورپاتکان بوده باشد. مسیحیت از طریق این راه میتوانسته از قرن دوم به بعد به گیلها رسیده باشد گرچه تازه از قرن ششم به بعد اسقف نشین شدهاست. راه ماه به شادشاپور (قزوین) امکان دسترسی میداد. آمل از طریق دنباوند از راهی ارتباط داشت و با گرگان هم روابط وجود داشت. پدشخوارگر به دلیل مقاومتش در برابر لایههای غیرایرانی مردمش شهره بود. این مردم انیر نامیده میشدند. گیلهای ایرانی در غرب استان، که جنگجو ذکر شدهاند در جلگههای ساحلی سکنی داشتند. شهرشان وارنا در نزدیکی دریا بود. کاسپیها خودشان ظاهراً به کوهها سوق داده شده بودند. سپس در شرق، کادوسیان میزیستند که ظاهراً با گیلها آمیخته بودند آنها از ساحل تا کوه سکنی داشتند. آماردیهای غیر ایرانی در آمل اقامت داشتند
پیروز فرزند نرسی در گیلان با دختر یکی از شاهزادگان گیلانی ازدواج کرد. در نتیجه این پیوند فرزندی به نام گیلانشاه متولد شد که خود فرزندی به نام گیل گیلانشاه داشت. او به نوشته ابن اسفندیار شاه بزرگی شد و بیشتر گیل و دیلم از سال ۶۴۲ میلادی خراجگزار او بودند. طالع بینان پدربزرگ گیل گیلانشاه به او گفته بودند که روزی پادشاهی طبرستان از آن او خواهد شد. او نایب السلطنهای در گیلان بر جای خود منصوب کرد و با دو گاو گیلی رهسپار شرق شد. بنا بر ابن اسفندیار مردم گیلان به دلیل شجاعتی که در آرام کردن طبرستان آشفته از خود نشان داده بود به او کنیه «گاوباره» یا فدایی گاو را دادند. او در مسیرش با چهرهای به نام آذر ولاش مواجه شد. این شخص به احتمال زیاد از دودمان اسپهبد دازمهر پارتی، از آل قارن بودهاست. یزدگرد سوم که زمانی او را به ریاست طبرستان منصوب کرده بود، بعدها به همین دلیل دعوت او را برای پناه به طبرستان نپذیرفت. وقتی گیل گیلانشاه تهدید به حمله به طبرستان کرد، آذر ولاش به یزدگرد نامه نوشت و تقاضای کمک کرد. موبدان یزدگرد از این که این چهره جدید از نوادگان جاماسپ است او را آگاه کردند. نتیجتاً یزدگرد به آذرولاش دستور داد سلطه گیل گیلانشاه بر او و منطقه اش را بپذیرد. گیل گیلانشاه در آغاز فتوحات عرب، در سال ۶۵۲ میلادی منطقه را تسخیر کرد و عنوان جدید گیل گیلانشاه فرشواذگر شاه را اختیار کرد. او بنا بر ابن اسفندیار از گیلان تا گرگان دست به سازندگی زد ولی پایتخت اش را در گیلان نگه داشت، زمانی که بقیه ایران درگیر صدمات ناشی از حمله عرب بود. گیل گیلانشاه با اعراب پیمان صلح بست و اعراب متعهد شدند در صورتی که مرزها را پاس دارد، حق اشغال مناطق حکومت او را نداشته باشند و بی اجازه حتی به آنها نزدیک هم نشوند بیشتر بخوانید
next page